سریال گودال قسمت 178 دوبله فارسی<br /><br />آدرس کانال مشکی ترکی<br />https://www.youtube.com/channel/UCmu9...<br /><br />لینک کانال تلگرامی مشکی:<br />https://t.me/meshkimedia<br /><br />داستان قسمت آخر سریال روزگارانی در چوکوروا، فصل اول. ییلماز با چه کسی ازدواج میکند؟ زلیخا میمیرد؟<br />https://youtu.be/UhgoFtXMExk<br /><br />داستان قسمت آخر سریال زن، فصل سوم. بهار و عارف عروسی میکنند؟ عاقبت شیرین چه میشود؟<br />https://youtu.be/PABScOevTfU<br /><br />داستان قسمت آخر سریال تردید، فصل دوم. چه بلایی سر ریحان میآید؟ راز بزرگ عزیزه چیست؟ پدر میران کیست؟<br />https://youtu.be/canJbyG5KkQ<br /><br />داستان قسمت آخر سریال گودال، فصل دوم. یاماچ ادریس را میکشد یا ادریس یاماچ را؟ رئیس بعدی گودال کیست؟<br />https://youtu.be/aUroFMuLtdQ<br /><br />ماهسون با گریه به بدن بی جان پدرش خیره می شود و بعد سعی می کند به مادرش نزدیک بشود و از او معذرت خواهی می کند اما مادرش از او رو برمی گرداند و با شدت بیشتری گریه می کند... سال ها پیش، یکی از نزدیکان پدرش، شبانه او را از خانه دزدیده بود تا به این وسیله ای از قدیر پول بگیرد! قدیر پولی ندارد و نگران پسرش است و هرکاری از دستش بر بیاید انجام می دهد. بالاخره روزی، عمو برای کمک به قدیر پیش او می آید و از رفتارهای حمید متوجه می شود که کسی که فکرت را دزدیده همین حمید بوده است. او حمید را شبانه دنبال می کند و متوجه می شود که وارد انباری قدیمی ای می شود. عمو با عصبانیت دنبال او می رود و او را کتک می زند و سراغ فکرت را می گیرد اما بعد متوجه می شود که فکرت فرار کرده و حتی به سرش ضربه خورده که ممکن است بمیرد. عمو با نگرانی دنبال او می رود اما پیدایش نمی کند.... سالها بعد از این قضیه هم، چتو به بهانه ای به پدر ماهسون نزدیک می شود و با خوردن مشروب در کنارش او را به حرف می آورد و از گذشته اش و پسری که هیچ وقت پیدایش نکرده می پرسد، قدیر هم با ساده دلی همه چیز را برایش تعریف می کند. لحظه خداحافظی چتو قصد کشتن قدیر را دارد اما با وقتی قدیر می گوید که بعد از این همه سال دیگر از پیدا شدن پسرش ناامید شده و دنبالش نیست، چتو او را زنده می گذارد...<br />ماهسون خمیده و ناراحت بعد از مردن پدرش، ناامید از همه جا به سمت جنگل می رود و روی تنه ی درختی می نشیند. مرد انگشتر سیاه که او را زیر نظر داشته با اسلحه ای به سمتش می رود... <br />رمزی با عجله سراغ چتو که منتظر ماهسون است می رود. چتو از او در مورد ماهسون می پرسد و رمزی کمی دستپاچه می گوید که ماهسون را دیده که به خودش شلیک کرده است. چتو ناباورانه به او خیره می شود و اسم ماهسون را با ناله صدا می زند و روی زمین می افتد. رمزی هم از آنجا خارج می شود و پیش مرد انگشتر سیاه می رود و می گوید: «همونطور که خواستین همه چیزو گفتم. داغون شد. ولی آخر این کار خوب نیست! » <br />چتو در اثر عصبانیت و ناراحتی شیشه ی پنجره را می شکند که باعث می شود آونی اوزگور و آلپرن با نگرانی سراغش بروند. چتو با ناراحتی می گوید که ماهسون مرده و پسرها را از شنیدن این خبر غصه می خورند و بعد چتو می گوید: «باید ریشه تک تکشونو خشک کنیم.. » و دست در دست آونی می گذارد و بلند می شود. <br />پسرها و ادریس در بازار هستند که ملیحه به ادریس زنگ می زنند و با نگرانی به او می گوید که خودش را برساند چون عده ای درون خانه اش هستند. ادریس هم با عجله پیش او می رود و وقتی وارد خانه ی ملیحا می شوند انجا را بهم ریخته می بیند اما اثری از کسی نیست. <br />کاراجا وقتی جلاسون را می بیند به او می گوید: «اون قبلا بود که من عاشقت بودم. اینو نمیتونم انکار کنم. به خاطرت تیر
