سریال گودال قسمت 281 دوبله فارسی<br /><br />آدرس کانال مشکی ترکی<br />https://www.youtube.com/channel/UCmu9...<br /><br />لینک کانال تلگرامی مشکی:<br />https://t.me/meshkimedia<br /><br />داستان قسمت آخر روزگارانی در چوکوروا، فصل دوم. زلیخا و ایلماز به هم میرسند؟ مژگان زلیخا را میکشد؟<br />https://youtu.be/kcBp2BUALz0<br /><br />داستان قسمت آخر سریال گودال، فصل سوم. راز یاماچ لو میرود؟ وارتلو فدا میشود؟<br />https://youtu.be/xszDBYpVIXk<br /><br />داستان قسمت آخر سریال زن، فصل سوم. بهار و عارف عروسی میکنند؟ عاقبت شیرین چه میشود؟<br />https://youtu.be/PABScOevTfU<br /><br />داستان قسمت آخر سریال تردید، فصل دوم. چه بلایی سر ریحان میآید؟ راز بزرگ عزیزه چیست؟ پدر میران کیست؟<br />https://youtu.be/canJbyG5KkQ<br /><br />یاماچ در قهوه خانه به سلیم و وارتولو می گوید که قرار است به دستور چاعتای خبرنگار صادق و درستکاری را بکشد و مجبور است چنین کار کثیفی را برای محافظت از خانواده و محله انجام دهد اما تاکید می کند که در این مسیر تنهاست و گودال را قاطی کارهایی که برای چاعتای انجام خواهد داد نمی کند.<br />در زندان چاعتای به دیدن داملا می رود تا از او استفاده کند و بتواند جومالی را آدم خودش کند. داملا مقاومت می کند و می گوید:« جومالی جلوی آدم کثیفی مثل تو گردن خم نمی کنه. تو اونقدر بی شرفی که از زن یه نفر برای عذاب دادنش استفاده می کنی.» چاعتای می گوید:« فکر کردم شما می تونید با جومالی حرف بزنید و یکم بهش مشورت بدید ولی حالا که نمی شه چطوره من یکم بیشتر کثیف بشم و از بچه تون برای تهدید کردن جومالی استفاده کنم؟» داملا از این حرف جا می خورد و چاعتای بعد از اینکه حاملگی او را تبریک می گوید می رود. از طرفی چاعتای عکسهای جمیل را همراه با یک سی دی برای آکین پست می کند اما وقتی سلیم متوجه این موضوع می شود به موقع خودش را می رساند و مانع این می شود که آکین سی دی را تماشا کند. سپس جومالی که از چاعتای شنیده که او به دیدن داملا رفته و از جریان حامله بودنش هم با خبر است، عصبانی و آشفته به همراه سلیم از خانه بیرون می رود تا حساب چاعتای را کف دستش بگذارد.<br />چاعتای به خانه ی افسون می رود تا جواب سوالهایش را از او بگیرد و تکلیفش را روشن کند. او با نگاههای جدی و عصبانی به افسون می گوید:« تو گاهی مثل یه ببر قوی به نظر می رسی و گاهی وقتی می یای سراغ من مثل یه گربه بی دفاعی. دلیل این بلاتکلیفی چی یا کیه؟» افسون از جواب دادن طفره می رود و چاعتای می گوید:« تا حالا با هیشکی به اندازه ای که با تو صادق بودم صادق نبودم و این کارم باید یه تلافی ای داشته باشه. آخرین چیزی که می خوام آسیب زدن به توئه.» افسون می گوید:« خودم هم اجازه نمی دم آسیبی بهم بزنی.» چاعتای می گوید که از این رفتار جسورانه ی او خوشش می آید و لبهای افسون را می بوسد و می رود.<br />یاماچ به خانه ی امیر می رود و جلوی آپارتمان امیر با او ملاقات می کند. امیر او را می شناسد و می گوید:« من شماها رو می شناسم. می دونم که گودال توی کار فروش اسلحه ست. ادریس بابای محله تون بود و مواد مخدر رو توی اون محله ممنوع کرده بود. اما شماها تنها کار قابل دفاع پدرتون رو هم از بین بردید و حالا تبدیل شدید به فروشنده های مواد مخدر اردنتها. درضمن می دونم که اومدی منو بکشی اما من ازت نمی ترسم.» یاماچ که نمی تواند توضیحی بدهد با او برای فردا ساعت هشت و نیم صبح قرار می گذارد تا امیر را به گودال ببرد و آنجا را نشانش دهد. امیر با کمال میل قبول می کند. یاماچ بعد از دور شدن از امیر متوجه می شود که فاتح در تعقیب اوست. فاتح از یاماچ درمورد نقشه اش می پر
