Surprise Me!

سریال زن قسمت 248

2021-02-21 9 Dailymotion

سریال زن قسمت 248 دوبله فارسی<br /><br />آدرس کانال مشکی ترکی<br />https://www.youtube.com/channel/UCmu9...​<br /><br />لینک کانال تلگرامی مشکی:<br />https://t.me/meshkimedia​<br /><br />داستان قسمت آخر روزگارانی در چوکوروا، فصل دوم. زلیخا و ایلماز به هم می‌رسند؟ مژگان زلیخا را می‌کشد؟<br />https://youtu.be/kcBp2BUALz0​<br /><br />داستان قسمت آخر سریال گودال، فصل سوم. راز یاماچ لو می‌رود؟ وارتلو فدا می‌شود؟<br />https://youtu.be/xszDBYpVIXk​<br /><br />داستان قسمت آخر سریال زن، فصل سوم. بهار و عارف عروسی می‌کنند؟ عاقبت شیرین چه می‌شود؟<br />https://youtu.be/PABScOevTfU​<br /><br />داستان قسمت آخر سریال تردید، فصل دوم. چه بلایی سر ریحان می‌آید؟ راز بزرگ عزیزه چیست؟ پدر میران کیست؟<br />https://youtu.be/canJbyG5KkQ​<br /><br />وقتی عارف از اتاق قیسمت بیرون می رود، خم می شود تا بند کفشش را ببندد که منشی قیسمت به قیسمت می گوید: «آقای جم زنگ زدن و گفتن کتشون اینجا مونده. » قیمست هم تایید می کند و می گوید که خودش ان را به او خواهد داد. عارف این را می شنود و مشکوک می شود. <br />وقتی عارف دنبال ساتیلمیش می رود، ساتیلمیش کمی دیرتر از او به مدرسه میرسد و از پشت سر عارف به او نزدیک می شود و می گوید: «من خیلی وقته کلاسم تموم شده اما تو حواست نبوده! » و با گفتن این که خیلی گرسنه است، دیگر به عارف اجازه سوال پیچ کردنش را نمی دهد. عارف او را به کافه می برد و ساتیلمیش بعد از خوردن غذا، با دیدن انعامی که مشتری روی میز دیگر گذاشته، بدون این که شیرین متوجه بشود انعام را برای خودش برمیدارد. <br />شب شیرین پیش انور می رود و وقتی می بیند حال او گرفته است می گوید: «نکنه آبجیم اینا به دزدیشون اعتراف کردن! » انور عصبانی می شود و می گوید: «بسه دیگه این کارای حال بهم زنت رو جمع کن و به کسی تهمت نزن! » شیرین می گوید: «ِکم فکر کن بابا. چرا فضیلت خانم دوتاشونو همزمان اخراج کرد؟! بالاخره واقعیت برملا میشه! » انور کمی به فکر فرو می رود و مستقیم به خانه ی فضیلت می رود. فضیلت با دیدن او، با خوشرویی انور را به خانه دعوت می کند. انور می گوید: «فضیلت خانم، وقتی شما بهار و جیدا رو همزمان اخراج کردین، دخترم شیرین گفت به خاطر این که اون دوتا جواهرت شمارو دزدیدن این اتفاق افتاده. این که نمیتونه حقیقت داشته باشه، درسته؟ » فضیلت قیافه اش توی هم می رود و به او خیره می شود. <br />انور با عصبانیت جیدا و بهار را به طبقه بالا می برد و شیرین را هم صدا می زند. او که خیلی عصبانی است می گوید: «بزرگترین اشتباه زندگیم. خوب شد خدیجه این روزارو ندید.. » بهار و جیدا با ناراحتی سرشان را پایین می اندازند و شیرین هم لبخند می زند. ناگهان انور به سمت شیرین برمی گردد و می گوید: «تو چطور تونستی به خواهرت تهمت دزدی بزنی؟ برو تو اتاقت نمیخوام ببینمت! » شیرین سعی می کند حرف بزند و قسم می خورد که دزدی کار انها بوده اما انور به او گوش نمی دهد و از جیدا و بهار به خاطر تهمت او معذرت خواهی می کند. بعد از آن شیرین دوباره پیش انور می رود و می گوید: «بابا باور کن من راستشو میگم. » انور می گوید: «من رفتم با فضیلت خانم حرف زدم. اون جواهراتی که میگی اونا دزدیدن رو بهم نشون داد و گفت همچین چیزی نشده! » شیرین واقعا جا می خورد و سعی می کند معذرت خواهی بکند اما انور می گوید: «بازی با عزت آدما شوخی کردن نداره! » و به اتاق خودش می رود. صبح شیرین پیش انور می رود و از او می خواهد بیدار بشود چون از بورک هایی که خدیجه میپخت درست کرده. اما انور حتی به او نگاه هم نمی کند. <br />ساتیلمیش خیلی خسته است و جیدا متوجه می شود او کمی تب دارد. برای همین به او

Buy Now on CodeCanyon